جمعه 29 آذر‌ماه سال 1387
شاید امشب کمی گریه کنم...
نوشته شده توسط طیبه در ساعت 02:14 ق.ظ

 

شاید امشب کمی گریه کنم...شاید امشب نه پنهانی در مقابل چشمانت گریه کنم 

شاید امشب بهانه ای دست داد... تا از نگاه تو گریه کنم 

شاید امشب خودت مرا دعوتم کردی...تا روبروی اشکهای تو گریه کنم 

شاید  رود احساسم آنقدر خشک است...که میخواهی من هم امشب گریه کنم 

بشریت پرپر میشود و میریزد...خدا خواست تا برای خودم گریه کنم 

خدا بشر را خلیفه آفرید ولیک شیطان نام گرفت...میخواهم امشب از پادشاهی شیطان گریه کنم 

نه احساس من میمیرد نه عقلم...ولی نمیدانم که چرا میخواهم گریه کنم 

آرام و صبور و بی ادعا به حادثه ها نظاره میکند...از صبر خداست که میخواهم گریه کنم 

پس کی آن آهنگ موزون میرسد...تمام سازهایم شکسته و گریه میکنم 

اگر آنها مرید شیطانند...من پر ادعا از عشق تو گریه میکنم 

آنان به عهد شیطانی خود عمل کردند...منم که مدعی عشقم و گریه میکنم 

عزیز زهرا ای که نامت همه آرامش....شاید امشب از عهد شکستنم گریه کنم 

بیا و مرا از ادعای عاشقی وارهان...من امشب به جای تو گریه میکنم

 

عزیز زهرا ....دیگر بیا...